می پرسی تو را دوست دارم ؟ []

 

اگرمی دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمی فهمد،هیچ گاه نگاهت نمی کردم
اگر می دانستم روزی تو را از دست می دهم،هیچ گاه به دستت نمی آوردم
اگر می دانستم جدایی به این حد تلخ است،هیچ گاه دل به دوستی نمی بستم
اگر می دانستم جدایی برای عشق است ،هیچ گاه عاشق نمی شدم
اگر می دانستم سرانجام عاشقی چنین است هیچ گاه آغاز نمی کردم

 

از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم !
مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟
مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟!
می پرسی تو را دوست دارم ؟
مگر واقعا پاسخ این سوال را نمی دانی ؟!
مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟!
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟!
راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟
عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟
همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است

 

 



نوشته شده توسط علی در شنبه 25 آبان 1387 و ساعت 06:46 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

بی تو دنیا هم مرا آتش میزند []

 

 

تو را به ضیافت ترانه هایم خواهم برد

وآنقدر برایت خواهم خواند تا اطمینان کنی تمامش برای تو است و بس

تویی که که بغض را در گلویم همیشه برایت پنهان می کنم

شاید روزی در آغوش تو بغضم را بشکنم

و خود را در آغوشت بینداز

فریاد کنم

دوستت دارم حتی اگر روزی نباشی

 

از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

یادت هست روزی که دستت را به دستانم دادی و تمام وجودم را آتش زدی؟
آن روز نمی دانستم چرا می سوزم؟!  ولی حالا خوب میفهمم که دستانت پیام آور آتش
درونی ات بودند اکنون نیز دارم می سوزم؟! ولی نه از گرمای عشق تو
از غم نبودنت، از اندوه دوریت !؟
و چه زجر آور است این سوختن، که حتی دریا دریا آب هم نمی تواند لحظه ای آرامش کند
بی تو حتی دیگر ساحل هم پاهای آتشینم را در خنکای آغوشش نمی گیرد !؟
انگار او هم به دوتایی بودن رده  پاها عادت کرده و حالا رد پای تنهای من برایش غریبه
است
بی تو دنیا هم مرا آتش  میزند

 

 



نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 23 آبان 1387 و ساعت 07:58 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

بارون یا برف ؟ کدام ماندنی بودند []

 

دستانم تهی اند ، اگر چه ذهنم سرشار!
زمزمه ی نیستی ، مدتی ست به انتها نمی رسد....
درنگ می کنم ،
می پذیرم ،
و با دستان زمانه ایستادگی ام را آغاز می کنم !
اعتراف می کنم : - اگر چه تلخ
من ، تسلیم پارو زدن در جهت موافق رود خانه شده ام!

 

از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

گفتم دلم میخواد توی برفا قدم بزنیم،
گفت : قدم زدن تو ی بارونو بیشتردوس دارم..
توی برف رد پاهات  میمونه...
عابرای دیگه میفهمن از کجااومدی...کجا میری
اما بارون باوفاست...آدمو لو نمیده.هروقت خواستی تنها باشی...گم میشی...میری تا اخر دنیا...
توی بارون برو.
خندیدم...
انگار یادش رفته بود...
حال وهوای دلم بارونی بود اونروزی که اولین قدماشو توی قلبم برداشت...اون ردپاهاشو تا اخر دنیا واسم جاگذاشت...
اما چه کسی باور میکرد همیشه بارونی بودن باوفا بودن نیست ؟؟

 



نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 22 آبان 1387 و ساعت 01:39 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

خدایا شکر

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

در تمام طول این هزار و یک شب

تلگراف هایی از جهنم عشق

آسمون دل بهاری چه قدر غم داشت

کاشکی دیشب هر شب بود

چشمای من گریه نکن

می دانم میخواهی پرواز کنی

قلبی متروک

تو بگو با دستان تو چند شب فاصله دارم ...؟

به خدا دست خودم نیست

مشامم پر میشود از عطر تو

چه خوب که نیستی ...

اینجا برای هیچ چیز منتظر نباش

جهنم عشق


صفحات وبلاگ...

... 3 4 5 6 7 8 9 ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

علی(802)

موضوعات

عمومی(761)

آرشیو

  آذر 1387 (10)
  آبان 1387 (19)
  مهر 1387 (20)
  شهریور 1387 (19)
  مرداد 1387 (25)
  تیر 1387 (24)
  خرداد 1387 (25)
  اردیبهشت 1387 (23)
  فروردین 1387 (14)
  اسفند 1386 (18)
  بهمن 1386 (8)
  دی 1386 (6)
  آذر 1386 (18)
  آبان 1386 (26)
  مهر 1386 (19)
  شهریور 1386 (14)
  مرداد 1386 (19)
  تیر 1386 (16)
  خرداد 1386 (22)
  اردیبهشت 1386 (18)


لینکستان

ترانه های آبی

گاه نوشته های یک دانشجو

مهرگان

بن بست تنهایی

ناب ناب

پاتوقی شاد برای شادترین ها

حرفی از جنس همه چی

من و تو ما میشویم

جادوی سکوت

آسمان(امید)

پائیز بهاریست که عاشق شده ...است

تنها ترین تنها

هم دم تنهایی من

پرستوی ارزوها

بی تو این باغ پر از پاییز است

سپیده و دوستاش

.:: اینجا دیكه آخرشه ::.

قصر یخ زده

عشق ورزیدن یعنی ...

نشانه حیات

مرتضی طلایی

دختر تنهایی ها

مریم دریایی

دلم گرفته..


تبلیغات در نگاه تازه

09126186234


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 ما به 2 خرداد پر از حادثه عادت داریم



حرف های نگاه تازه :
آقای خاتمی تنهایمان نگذارید





negahetaze.Mihanblog.com