[عمومی , ]

برایم نوشته بود عوض شدی....

سیاه چشمی به کار عشق استاد ...

به من درس محبت یاد میداد ....

مرا از یاد برد آخر ولی من ...

به جز او عالمی را بردم از یاد

 

برایش نوشتم

تو مرا فراموش میکنی  اما من میدانم که تو کی هستی ...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است

 



نوشته شده توسط علی در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 07:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

 

وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره،وقتی نا امید شدیبه یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تومحتاجه

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور......... اما هر وقت گونه هایم خیس میشه می فهمم نه ضعیفم نه یک کودکم بلکه پر از احساسم

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

تو دریایی و من موجی اسیرم...كه می خواهم در آغوشت بمیرم... بیا دریای من آغوش بر كش...نمی خواهم جدا از تو بمیرم

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد .وسعت تنهائیم را حس نکرد .در میان خنده های تلخ من .گریه پنهانیم را حس نکرد .در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد .آن که با آغاز من مانوس بود . لحظه پایانیم را حس نکرد

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

بوی نفسات هنوز مستم میکنه کنارم نیستی ولی با نفسهات گرم میشم زیبایی چشمانت هنوز افسونم میکنه کنارم نیستی ولی چشمانت در چشمانم نقش بسته صدایت هنوز از خود بی خودم میکنه کنارم نیستی ولی جز صدات نمیشنوم تو کنارم نیستی اما من چیزی جز تو ندارم

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

بعضی عشق ها آتشین اما كم عمق و سطحی هستند گردبادی بر پای می كنند و زود هم سرد می شوند اما بعضی عشق ها عمیق است و ملایم چون یك نخ باریك شروع می شود و در طول زمان استمرار می یابد

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نیستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولی وقتی به تنهایی گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم ، موندو همدمو مونسم شد

 

 از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید

 

ه پایان فكر نكن .. اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می كند .. بگذار پایان تو را غافلگیر كند درست مانند آغاز

 



نوشته شده توسط علی در دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]

[عمومی , ]

 

 

جان دلم به تو خوش است میدانی اما نگرانم طبیعی است نه نگران از دست دادنت

 

 تو خود سایبان معرفت عشقی و صداقت را معنی میبخشی و من تنها  پیمان بستم  با دلم

 

که معرفتم را هدیه  جانت کنم

 

ای کاش غربت تو را از من نمیگرفت

 

ای کاش شب صدای گریه هایت را نمیشنید

 

ای کاش غم در سینه ات آه فریاد نمیکرد

 

و ای کاش خورشید دلم هرگز غروب چشمانت را نمیدید

 

و ای کاش که چشمم به چشمان مست بلوریت نمیافتاد

 

و ای کاش گریه هایت را به خنداهایت ترجیح نمیدادم

 

ای کاش پرستو بودم و در آسمان بلند دلت بال می گشودم

 

و ای کاش کبوتر بودم و بر بالای بادگیر قلبت لانه ام بود

 

ای کاش غم تمام میشد و خاموش آن آتش افتاده در جانم

 

ای کاش شب روز میگذشت و من و تو تا ابد در آغوش آرام میگرفتیم

 

بخواب ای نازنین  و خواب خوش ببین مرا  ببین که در آغوشت آرمیده ام و گرمی دستانم بر وجودت گرمی میبخشد

 

نفسهایت را میشنوم که بوی خوش یاسمنش دلم را مست و بی خود کرده است

 

می آیم زودتر از زود

 

 

سحر چه اسم زیبای  و چه زمان مقدسی  سحر زیباست اما نه بی تو

 

کاش سحرهایم همه اش با تو باشد و ای کاش نسیمش همه بوی تو دهد

 

سرد است هوا ودل احساس تنهای میکند اما به امید سحرهای زیادی با تو لحظه شماری

 

میکند

یاد سحر ها بخیر کنم که در هوای سرد زمستانی با دلی گرم و پر شور به سویت می آمدم

 

تا لحظه ای در آغوش هم بیارامیم و محبتم را تقدیم قلب کوچکت کنم

 

 



نوشته شده توسط علی در یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 و ساعت 09:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

خدایا شکر

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

در تمام طول این هزار و یک شب

تلگراف هایی از جهنم عشق

آسمون دل بهاری چه قدر غم داشت

کاشکی دیشب هر شب بود

چشمای من گریه نکن

می دانم میخواهی پرواز کنی

قلبی متروک

تو بگو با دستان تو چند شب فاصله دارم ...؟

به خدا دست خودم نیست

مشامم پر میشود از عطر تو

چه خوب که نیستی ...

اینجا برای هیچ چیز منتظر نباش

جهنم عشق


صفحات وبلاگ...

1 2 3 4 5 6 7 ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

علی(802)

موضوعات

عمومی(761)

آرشیو

  آذر 1387 (10)
  آبان 1387 (19)
  مهر 1387 (20)
  شهریور 1387 (19)
  مرداد 1387 (25)
  تیر 1387 (24)
  خرداد 1387 (25)
  اردیبهشت 1387 (23)
  فروردین 1387 (14)
  اسفند 1386 (18)
  بهمن 1386 (8)
  دی 1386 (6)
  آذر 1386 (18)
  آبان 1386 (26)
  مهر 1386 (19)
  شهریور 1386 (14)
  مرداد 1386 (19)
  تیر 1386 (16)
  خرداد 1386 (22)
  اردیبهشت 1386 (18)


لینکستان

ترانه های آبی

گاه نوشته های یک دانشجو

مهرگان

بن بست تنهایی

ناب ناب

پاتوقی شاد برای شادترین ها

حرفی از جنس همه چی

من و تو ما میشویم

جادوی سکوت

آسمان(امید)

پائیز بهاریست که عاشق شده ...است

تنها ترین تنها

هم دم تنهایی من

پرستوی ارزوها

بی تو این باغ پر از پاییز است

سپیده و دوستاش

.:: اینجا دیكه آخرشه ::.

قصر یخ زده

عشق ورزیدن یعنی ...

نشانه حیات

مرتضی طلایی

دختر تنهایی ها

مریم دریایی

دلم گرفته..


تبلیغات در نگاه تازه

09126186234


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 ما به 2 خرداد پر از حادثه عادت داریم



حرف های نگاه تازه :
آقای خاتمی تنهایمان نگذارید





negahetaze.Mihanblog.com