

روی هرسینه سری گریه کند وقت وداع سرمن وقت وداع گوشه ی دیوار گریست
********
چشمانش پر از اشک بود.به من نگاه کرد و گفت:برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش
خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای
زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و
گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز
نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه
گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم
به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن
حیران
روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده و پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :بخدا دوستت دارم اما
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
نوشته شده توسط علی در سه شنبه 28 خرداد 1387 و ساعت 11:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -