

رفتنت را به خدا آمدنی نیست،بی جهت منتظر معجزه ام
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
آرزویم این است
نرود اشک در چشم تو هرگز، مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد ...
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
وقتی پایان داستان
دستان مهربان تو نباشد
بگذار قصه گو ، هر طور كه می خواهد
داستان را ادامه دهد
از شنبه تا پنچ شنبه ... روز خود را با نگاه تازه آغاز كنید
نفرین به زندگی که توماهی ، من آدمم
نفرین به من، که پیش فراوانی ات کمم
نفرین به آن که فرق نهاده ست بین ما
تا تو بهشت پاکی تا من جهنمم
نفرین به خلقتی که مراعرضه کرده است
من که تمام رنجم من که فقط غمم
آهسته تر به زندگی من قدم بنه
من گور دسته جمعی گل های مریمم
ای ماه ! مهربانی تو می خورد مرا
ای ماه من سیاه دلم،از تو می رمم
بالا بلند خوبی! عظمای مرحمت !
نفرین به من كه پیش فراوانی ات كمم